مردی روی آسفالت داغ 1387/05/18

کفشهایم را درآوردم و پاهایم را گذاشتم روی آسفالت داغ و آروم آروم پا برهنه رفتم و روی خط سفید وسط جاده نشستم.هوا گرم بود. همیشه یکی از آرزوهایم این بود که یک جاده ی سوت و کور پیدا کنم و بروم و درست وسطش بنشینم.حال این جاده را پیدا کرده بودم.به دورها نگاه کردم.درست عین نقاشی ها و فیلمها و عکسهای رویایی ای بود که تا به حال دیده بودم.جاده روی تپه ها لغزیده بود و آروم آروم نازک و نازک تر شده بود و آنقدر پیش رفته بود که پهنای سه متری اش به چند میل رسیده بود.معنای سراب را شاید آنجا به خوبی میشد درک کرد...جاده از سراب خیس خیس شده بود.چرا جاده همیشه برایم اینطور جذاب بود؟...
ادامه مطلب ... 

 
 
 

مهمان

 
 
 
 
Home| News | Weblog | Biography | Interview | Animation | Caricature | Comic Strip | Cartoon | Illustration | Photo | Book | Links | Contact


Copyright © 2007 - BoziCartoon.com, All rights Reserved.
Powered by: Arvila